خانه / مطالب خواندنی / سوتی / سوتی های خنده دار
لوگو

سوتی های خنده دار

تو این پست هم یه سری سوتی باحال براتون اماده کردم

بخونید و حالشو ببرید و شادابطور بشید

من یه وقتی میرفتم سر کار برای همین باید از ساعت ۵ صبح از خونه میرفتم بیرون یه روز رسیده بودم محل کارم و خیلی خسته بودم اومده بودم بیرون توی پیاده رو جلوی محل کارم وایساده بودم یه یارویی از بانک بیرون اومد خیلی چشم کشید به من و بعدش گفت که ساعت چند از خونه رفتی بیرون منم دیدم داره بهم چشم میکشه گفتم ساعت ۵ بعد دیدم یارو هیچی نگفت رفت سوار موتورش شد و بعدش گفت خب الان کجایی اون موقع فهمیدم یارو داره با هندزفری صحبت میکنه تو عمرم اینقدر ضایع نشده بودم

——–

یه شیر عروسکی کوچولو گرفته بودیم کلا باهاش حال میکردیم انواع و اقسام بلاها رو سرش میاوردم پاهاشو گره میزدم به سرش پاهاشو تو هم گره میزدم کلا حال میکردم باهاش یه روز سوار تاکسی دوستمون شدیم اینو چسبوندیم به شیشه جلو اویزون بود پاهاشو گذاشتیم رو هم بعد دمشو که اخرش هم یه مثلث قرمز داشت از بین پاهاش رد کردیم و اوردیم جلوش سیخ وایساد (فکر کنم دیگه بدونین تو چه وضعیتی بود) گرم صحبت شدیم یادمون رفت اصلا چه خبره کلی مسافر سوار کردیم و منجمله خانوم مسنی که که موقع پیدا شدن بهمون گفت نیاز نیست یه همه نشون بدین تو چه وضعیتی هستین همه حال و روز شما جوون های الاف و بیکار رو میدونن و به شیر اویزون تو اون وضعیت اشاره کرد.البته ما نفهمیدیم منظورش چی بود

———

چند روز پیش رفتم داروخونه خواستم روپوش آزمایشگاه بخرم. رفتم تو و به خانم متصدی گفتم: سلام، «روپوس آزمایشگاه» ببخشید روپوش آزمایشگاه دارین؟!
برگشت گفت: نــه! باید از «تسیجات پزشکی» ببخشید «تجهیزات پزشکی» بخرید :D
آقا من خندیدم اونم خندید :D گفتم خب مرسی!!
نمیدونم می‌خواست مرام بذاره ما ضایع نشیم یا واقعا سوتی داد !

———–

یه بار رفته بودیم خونه همسایمون. اونا یه تازه عروس و داماد بودن. بنده خداها نشسته بودن روی زمین. من رفتم جلوی تلوزیونشون روی دو زانوم نشستم. یه فیلم وحشتناک گذاشته بود. منم ترسو!
همه مجذوب فیلم شده بودن که یهو یه صحنه وحشتناک نشون داد که روحه میومد توی تلوزیون! منم از ترس یه قدم خودمو انداختم عقب.
یهو دیدم رو پای یکی نشستم. نگو این بنده خدا مرد همسایمون پشت سر من نشسته بود و من یه قدم خودمو انداختم عقب (اونم چهار زانو نشسته بود) خودمو انداختم رو پای اون!
ینی نمی دونستم چجوری خودمو جمع و جور کنم! مامانمم یه چشم غره خرابی بهم رفت و من تا آخر مهمونی عین موش های خیس خورده سر به زیر نشسته بودم. بقیه فیلمم نگاه نکردم!

———–

دوره راهنمایی بود.من همیشه تاخیر داشتم و مدیر و دبیر میشناختنم.یه روز خیلی زودتر از همیشه از خواب بیدار شدم و رفتم سر کلاس. اصلا حتی فکرشو نمیکردم که معلم سر کلاس باشه.رسیدم در کلاس با خودم گفتم بچه ها رو غافلگیر کنم اخه صبح بود. یهو در رو با لگد (مثل فیلم های اکشن که سربازه در رو باز میکنه) در رو باز کردم و شروع کردم با دست تیراندازی کردن.یهو به خودم اومدم دیدم معلم و دانش اموزا دارن زل میزنن به من . منم همینجور عین مجسمه ایستاده بودم. یهو کلاس منفجر شد..

———–

یک از این بچه بدبختا یک ترازو گرفته بود دستش هرکی از راه میرسید التماس میکرد وزنشو بگیره کسی هم محلش نمیداد
بهش رحمم اومد گفتم بزار بگم بیا وزن منو بگیر (البته معمولا براشون خوراکی ای چیزی میگیرم ، چون معمولا یک رییس دارند پولاشونو میدن به اون )
بعد دست کردم تو جیبم که بهش پول بدم … دیدم فقط ۱۰ هزار تومنی دارم …
بهش دادم… گفت چقدر بهتون بدم … گفتم هرچی دوست داری … باز دیدم دوباره میپرسه …. گفتم ۹ تومن بده (یحتمل ۱۰۰ ۲۰۰ بیشتر نمیگرفت از بقیه) …
بعد این تا اومد ۹ تا هزار تومنی از تو کیفش درآره بده به من سه ساعت (۱۰ دقه :دی) طول کشید…
صحنه ی جالبی نبود اونجا … من ایستاده بودم هزارتومنی ها رو دونه دونه ازش میگرفتم :hmm: هرکی رد میشده ۱۰۰ % فکر میکرده من همون رییسه ام که پولا رو میگیره :hmm: یکی اینقدر بد نیگام کرد آب شدم :hmm:

این را هم بخوان :  وضعیت زندگی زنان در کشور عربستان

درباره علیرضا (مدیر سایت)

علیرضا هستم، مدیر سایت شادابتور. علاقه مند به اینترنت و اهل مطالعه و البته کمی هم شوخ طبع ! موضوعات سلامتی و کمی طنز از زمینه های مورد علاقه من هست !

این را هم بخوان

وضعیت زندگی زنان در کشور عربستان

با توجه به قوانینی که اخیرا در عربستان وضع شده است، از محدودیت های آنان …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفاً جمع زیر را انجام دهید *