Code Center سوتی های خنده دار | شادابتور: عکس | کلیپ | موزیک
خانه / مطالب خواندنی / سوتی / سوتی های خنده دار
لوگو

سوتی های خنده دار

تو این مطلب خیلی خنده دار یه سری سوتی های خنده دار رو براتون گلچین کردم که بخونید و شادابطور بشید

یه بار یکی از بچه ها(شاهین) که ازش زیاد خوشم نمیاد sms داد که بیا با هم بریم بیرون. حمید رو هم بگو بیاد. منم به حمید sms دادم که “حمید این شاهینو بپیچون.اصلا باهاش حال نمیکنم.” بعد یه sms از شاهین اومد که گفته بود “با من بودی؟” …. من تازه فهمیدم که sms رو اشتباهی به شاهین دادم!!!

بعد برا اینکه گوه نشم گفتم “آره.چطور مگه؟” :D
اونم جواب داد “آخه نوشتی حمید”
منم گفتم “باو حواسم نبود داشتم فیلم میدیدم. کلا” با حمید حال نمیکنم. خودمون دوتای بریم بیرون” (در حالی که حمید رفیق فابمه 😆 )

فکر کنم باورش شد :D
اونروزم با شاهین ۴ ساعت بیرون بودم

——

دوران پیش دانشگاهی کل عید رو تو هتل المپیک اقامت داشتیم تا درس بخونیم …
یه روز صبح که داشتیم میرفتیم صبحونه ، یه مرد خارجکی رو دیدیم که تو لابی نشسته ، آقا ما رفتیم پیشش گفتیم هو آر یو ؟ طرف خندید و جوابمون و داد به انگلیسی … بعد گفتیم عمت چطوره ؟ خواهرت چطوره؟ … دیدیم هرچی میگیم خوشش میادو میخنده … خلاصه شروع کردیم یه سری چیزا گفتیم که نباید میگفتیم … یهو دیدیم طرف قاتی کرد بلند شد … آقا ما سریع پیچیدیم رفتیم ، یه ساعت بعد اومدیم از رزوشن پرسیدیم این یارو کی بود ؟ گفت داوره بین المللی تنیسه که از آلمان اومده ولی ایرانی الاصله و ایرانی بلده ! …

—–

دو سه سال پیش بود یه روز خاصی رو تعیین کردم که کارای بانکیو اداریو کل کارایی که داشتمو ok کنم پیش بیشتر کسایی هم که میخواستم برم اشنا بودن و تعداد کثیری هم خانم بودن اقا ما پیش هر بنده خدایی که رفتیم با یه لبخند خاصی با ما حرف میزدو جواب میداد منم با خودم میگفتم چه باحاله امروز همه سر حالن کارارو را میندازن فکر کنین از ساعت ۷٫۳۰ صبح تا ساعت ۲ من یه شهرو گشته بودم اومدم خونه دیدم خشتک شلوارم تا کمر پارست, هنوزم که هنوزه همشون با همون لبخند باهام حرف میزنن

—–

چند روز پیش رفته بودم چهارراه ولیعصر که یه موس واسه کامپیوتر بخرم برگشتنه تو پله برقی مترو که بودم داشتم میرفتم پایین در جعبه موس رو باز کردم دیدم یو اس بی نیست ولی من یو اس بی می خواستم بعد وسط پله برقی برگشتم برم بالا که اینو عوضش کنم و در حالی که پله برقی داشت میرفت پایین من مثل پله های معمولی می دویدم که برم بالا ولی هر چی می دویدم بالا نمی رفتم و همون وسط مونده بودم 😆 مردمم هاج و واج نگاه می کردن یه زنه گفت خوب آقا برو از پله های اونور برو بالا یه مرده هم گفت افرین عجب پشتکاری داری 😆 بعد از چند ثانیه فهمیدم چه سوتی دادم اصلا خودم تو کار خودم مونده بودم 😆 هیچی دیگه با قیافه سرخ و خجالت زده از پله ها رفتم پایین و از اونور دوباره اومدم بالا

——–

یه بار یادمه صبح منتظر تاکسی بودم سر خیابون عجله داشتم می خواستم به کلاس برسم ، از اونجایی که من کلا تاکسی فقط سوار میشم (چون درستشم همینه و این شغل اصلی تاکسی هاست که مسافر جابجا کنن و حق تقدم رو با تاکسی ها میدونم) هر ماشین شخصی مسافرکشی که میومد بوق می زد سوار نمی شدم آخر سر یه تاکسی جلوی پام ترمز کرد و جلو نشستم عقب هم مسافر بود راننده یه پیرمرد سن بالا ولی سرحال بود بهم گفت جوون چرا اون همه ماشین شخصی بود اون جا سوار نمیشدی منم اصلا حواسم به حرف زدنم نبود و استرس دیر نرسیدن رو داشتم که نا خودآگاه گفتم زمونه خراب شده دیگه حاجی ، سوار می کنن می برن آدمو :))) یهو دیدم پیرمرده چرخید سمتم با صدای بلند و حالت قهقهه شروع کرد به خندیدن و هی بین خنده هاش می گفت شما رو ؟! و اونجا بود که متوجه شدم چه سوتی ضایعی دادم و بسی جلوی مسافرا و راننده ضایع شدم …

این را هم بخوان :  اذیت کردن معلم ها
فروشگاه کاندوم

درباره علیرضا (مدیر سایت)

علیرضا هستم، مدیر سایت شادابتور. علاقه مند به اینترنت و اهل مطالعه و البته کمی هم شوخ طبع ! موضوعات سلامتی و کمی طنز از زمینه های مورد علاقه من هست !

این را هم بخوان

وضعیت زندگی زنان در کشور عربستان

با توجه به قوانینی که اخیرا در عربستان وضع شده است، از محدودیت های آنان …

یک نظر

  1. خیلی خنده دار بود

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفاً جمع زیر را انجام دهید *